خسته ام... 2 _3 روز گذشته خيلى سخت درس خوندم خيلى زيياد...... بايد كتاب تاريخ هنر مدرن رو توضيح ميدادم...400 صفحه كتاب بود هرچند كه متن فارسييشو خوندم ولى در نهايت بايد به تركى توضيح ميدادم و كلى جا به متن تركى كتاب مراجعه كردم...
خيلى انرژى گرفت ازم.......چشام حلقه افتاد اين 2 روز.....اما ته دلم خوشحالم از اين كi تو يه تلاش مثبت بودم.....واقعا خودم رو مثل يه دانشجوى در حال تحقيق حس كردم.....دانشجو به معناى واقعى كلمه....ك خستگيش هم دلپذير بود......متن رو كمى به سختى امروز سر كلاس تويح دادم.....ولى خب بعضى جا ها هم خوب خوندم......كار آسونيى نيست به يه زبان ديگه درس خوندن...حتا خيلى خيلى سخته.......***
اين ماراتن ادامه داره....فردا بايد براى درس گرافيك اسكيس نشون بدم....پس فردا كار ماكت و مجسمه مو ام تحويل بدم.. و از همه مهممتر 5شنبه بايد براى درس روش هاى خاص تدريس ادگار دگا رو كنفرانس بدم اونم به يه روش خاص كه تو ذهن همه بمونه....
***
دانشجو بودن سخته ولى لذت بخشه.........




خيلى مظلومو و مودب ولى فقط كافييه يه چيزى بخورى يا خداى نكرده بوى گوشت و فراورده هاى گوشتى رو بشنوه ديگه ادب و شرمو حيا رو ميبوسه ميذاره كنار و ميياد با 2 دستش از پاهات اويزون ميشه و مييو هاى سر ميده كه جيگرت آب ميشه براش
همينطور وقتى خونه رو طى ميكشى...هر اتاقى برى ميياد سرك ميكشه و و بادقت حركات طی رو تعقيب ميكنه...يه اسپرى زمين شور داريم كه رو پاركتا ميزنيم بعد طى ميكشيم خيليى خوشبويه...پرى هم عاشق بوشه بعد طى ميياد زمينو بو ميكشه و بعد به طرز خنده داري خودشو ميماله رو پاركتا و با همه وجود بو ميكشه......وقتى كه لامپا رو خاموش ميكنى و ميرى ميخوابيى چند دقيقه نگذشته ميبينى ميياد از پاييين تخت ميپره رو تخت و شروع ميكنه روت خر خر كردنو و يورتمىه رفتن!...بعد هم به طرز بامزه اي شروع ميكنىه يك نقطه رو ورز دادن...با چشاى نيمه باز ورز ميده همين طور....شوشو يك مدت بهش ميگفت شاطر خانوم
و دستتو گرفتم و اين مايه ها



